|
یک روز بعد از او... رفتی و ندیدی که بعد از رفتنت چه شاعرانه عاشق شدم...
| ||||||
|
خدا جونم دوسش دارم بهم بگو چیکار کنم خدا جلو درو ببین؟داره میره تا دق کنم خدا امیدم به توء کاری بکن تا که نره توی دلش بنداز یکی اینجا نگاهش به دره خدا فقط کار توء برگشتن رویای من تو تنها حس مشترک بین منو دنیای من ای وای قدم هاشو ببین دارن به تندی رد میشن هر لحظه از چشمای من دارن به سرعت دور میشن یالا خدا کاری بکن قلبم داره کند میشه نبض نفسهامو ببین انگار داره کمتر میشه من میمیرم بدون اون آخه داره کجا میره نمیگه دل شور میزنه,فکرم تا کجاها میره؟ خدا نکنه عشق من جای دیگه اسیر شده از عشق رویایی من نکنه دیگه سیر شده من دیگه طاقت ندارم خدا تو یه چیزی بگو حرفاش قبوله ای خدا هرچی که اون میخواد,بگو بهش بگو دیگه شبا چشم انتظارش نمیشم هرجا که دوست داره بره من سدّ راهش نمیشم ماه رو قبولش نداره؟واسش ستاره میچینم حالا که مریم نمیخواد واسش شقایق میچینم هیچ جا نمیگم باهمیم شایدم اینجور بهتره براش لالایی نمیگم اینجوری خوابش میبره؟ هرچیزی که بگه قبول فقط اون از اینجا نره رفتن اون برای من حکم نفس آخره... [ جمعه 15 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 10:52 ] [ f.... ]
خدا چرا دیدم اونو,اون که نگاش رو من نبود دل رو چرا دادم به اون آخه دلش با من نبود از لحظه ای که دیدمش دنیام یه رنگ تازه شد تو دفتر روزای من اومد یه برگ تازه شد من که برای دیدنش دل رو به دریا میزدم میترسیدم اما شبا به جاده ها تن میزدم اما خدا چرا ندید اشکای نیمه شبمو میون یادگاریاش هق هق و جون دادنمو اون روز توی خیابونا پرسه زنون میرفتمو با یاد لحظه های اون تو رویاها میرفتمو چشمام یهو افتاد به اون انگار با یار تازه بود حلقه ی عشق من خدا,به دست اون اندازه بود رفتم جلو ببینمش با کلی بغض توی گلوم من رو که دید لبخندی زد یعنی برو اینجا نمون صداش زدم گفتم آهای عشق پر از ریای من کجا میری وایسا ببین شکستن غرور من بی معرفت اون حلقه رو با کلی عشق بهت دادم واسه یه لحظه بودنت رگهام رو من هدیه دادم عاشق شدی خب حرفی نیست برو تو راه عاشقیت دعای من پشت سرت خوشبخت بشی تو زندگیت اما کاش اول بی وفا میومدی خدافظی برای ترک عشق من داری دلیل و منطقی؟ دیگه برو هیچی نگو حتی خداحافظ نگو فقط یه خواهشی دارم تورو خدامون نه نگو وقتی شنیدی از همه که عاشق زار تو مُرد ادای عشق و درآری بگی عزیزم چرا مُرد... [ شنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 11:00 ] [ f.... ]
میگم سلام زیبای من میخوام بهت نامه بدم بین خطوط دفترم به عشقت اندازه بدم میگم بیا کنارمو تا آخرش پیشم بمون آره بیا تا من بهت یه دنیا افسانه بدم گل منی بیا با من به شهر رویاها بریم میخوام که با نگام بهت عشق بی اندازه بدم گلدون دوست داشتنیمو که همیشه رو طاقچه بود هدیه ی روز عاشقی به دست پرمهرت بدم تو آخرین بیت غزل میخوام که با اجازتون یه دونه حلقه یادگار برای عشقمون بدم... [ چهارشنبه 23 فروردین ماه سال 1391 ] [ 11:24 ] [ f.... ]
عزیز دلم... زمستان که بود, خیلی سرد بودی... راحت بگویم؟؟؟ یخ کرده بودی. اما میدانم بهار که بیاید یخ های دلت آب میشوند... دوباره عاشقم میشوی... سال نو مبارک... [ یکشنبه 28 اسفند ماه سال 1390 ] [ 11:55 ] [ f.... ]
یادمه اول قصه پشت یک نیمکت شروع شد دست سردم توی دستش با به (ها) کردن شروع شد اون میگفت که دیدن من یه خوشی یه رنگ تازه س که همه خوبی دنیا توی چشم من خلاصه س وقت دیدنش خدایا هم دل,هم صدام میلرزید به دور از چشم سیاهش چشام از دوریش میترسید وقتی که نگاش میکردم شادی تو رگام می جوشید تپشای تند قلبم توی سینم می خروشید ای خدا صدای گرمش بهم آرامش میبخشید بودنش حتی یه لحظه بهم آسایش میبخشید صدای اونو شنیدن کار هر شبهای من بود به امید اون نشستن واسه من مثل نفس بود اون میگفت که خنده ی من مثه نور مثه بهشته ما دو تا مال همیمو خدا جون اینو نوشته دو,سه ماه بعد و توی یک روز برفی اونو دیدم با غریبه بدون هیچگونه ترسی دست اون بود توی دستش و به من یه نیم نگاه کرد بهت من رو دید و من هم دیدمش از من فرار کرد شب با یه تنهایی محض تو اتاق خالی و سرد صدای زنگ تلفن یکهو پیچید مثه یک درد خدا اون بود اونور خط انگاری کاری باهام داشت دست سردم با غریبی لرزیدو تلفن و برداشت داشت میگفت دیگه نمیخواد که چشاش منو ببینه دل سنگ و پر سربش آخ میخواست دلم بمیره گفتم ای عشق همیشه هرجا هستی خوب و خوش باش باشه من میرم از این جا ولی تو خنده به لب باش اما یادت باشه ای مرد که من عاشق تو بودم همه لحظه هام تو بودی من کی فارغ از تو بودم؟ کاش میگفتی به چه جرمی منو روندی از تو دنیات با نبود من بدون که کابوس تموم رویات... [ چهارشنبه 24 اسفند ماه سال 1390 ] [ 13:22 ] [ f.... ]
تولدت مبارک عزیز دل خسته با بودنت جای غم شادی به دل نشسته تولدت مبارک عشق همیشه ی من الهی باشه سایه ات همیشه رو سر من امشب یه آرزو کن برای این عشق پاک که این احساس زیبا هرگز نره زیر خاک خودم برای امشب شمع تولد میشم برای شادی تو تا خود صبح آب میشم... عزیز دلم,کاش میتونستم تمام دنیا رو به پات بریزم,اما مهربونم به دنیای کوچیکم اکتفا کن,دنیای من احساسمه,تموم احساسم تقدیم به وجود نازنینت,تولدت مبارک... [ جمعه 12 اسفند ماه سال 1390 ] [ 10:41 ] [ f.... ]
این جا بدون من عجیب دیدنی ست این جا بدون من پر از شنیدنی ست این جا برای من هیچ چیز تازه نیست حرف دلم دگر به جز گلایه نیست این جا بدون تو هوا پر از مه است همه ترانه ها به شکل مرثیه ست این جا تمام من مملو ز تو شده ست حتی نگاه من انگار تو شده ست این جا بهار من بی تو خزان شده ست تمام رنگها ببین!دیگر تمام شده ست این جا بدون تو,ای وای قلبم نیست دیگر بدون تو جای من این جا نیست این جا!!خداحافظ,این (من)رفتنی ست این جا بدون من عجیب خواندنی ست!!! |
||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||||